ایثارگران ونک

( بازماندگان کاروان عشق (راه کاروان عشق از میان تاریخ می گذردو هرکس در هرزمان بدین صلا لبیک گویداز ملازمان کاروان کربلاست

ایثارگران ونک

( بازماندگان کاروان عشق (راه کاروان عشق از میان تاریخ می گذردو هرکس در هرزمان بدین صلا لبیک گویداز ملازمان کاروان کربلاست

اسلايدر

ساعت فلش مذهبي قرآن آنلاين

تقویم

فالطالع بينيفال روزانه
فالطالع بينيفال روزانه

حديث تصادفي

$
ایثارگران ونک
سلام بر آنانی که بر خاک افتادند تا ما به خاک نیفتیم؛از نفس افتادندتاما از نفس نیفتیم؛ رفتند تا مابمانیم؛ شیرمردان ولایتمداری که ثابت کردند که اهل کوفه نبودندونیستند ونگذاشتند رهبرومقتدایشان در عین تنهائی ؛تنها بماند واکنون باز ماندگان آن قافله سراپا عشق با هزاران زخم گوش بفرمان ولی ومقتدایشان ؛ جان برکف آماده اند تا طومار نامردمان ونااهلان زمان را برهم بپیچند.اللهم عجل لولیک الفرج.
پيوندها

ابزار آپلود

آخرين نظرات
سه شنبه, ۷ فروردين ۱۳۹۷، ۰۴:۰۵ ب.ظ

روشنفکر چگونه در شرق و جوامع اسلامی به وجود آمد؟.

جهت اطلاع کسانی که شیفته غرب هستند

دکتر شریعتی :

روشنفکر چگونه در شرق و جوامع اسلامی به وجود آمد؟

ژان پل سارتر در مقدمه «مغضوبین زمین»  می گوید:
«ما روسای قبایل، خان زاده ها، پولدارها، گردن کلفت های آفریقا و آسیا را می آوردیم، چند روزی در آمستردام، لندن، نروژ، بلژیک و پارس می چرخاندیم، لباس هایشان عوض می شد، روابط اجتماعی تازه ای یاد می گرفتند، کت و شلوار می پوشیدند، رفت و آمد تازه و پذیرایی تازه، اتومبیل سوار شدن، رقص و زبان ما را یاد می گرفتند، گاه یک ازدواج اروپایی می کردند یا به شکل اروپایی ازدواج می کردند و زندگی مبلمانی تازه، آرایش تازه، مصرف اروپایی تازه، غذای اروپایی یادشان می دادیم و آرزوی اروپایی شدن کشور خودشان را در دلهایشان به وجود می آوردیم; بعد اینها را به کشورهای خودشان پس می فرستادیم. کدام کشورها؟ «کشورهایی که دَرِ آنها همیشه به روی ما بسته بود»، ما در آنها راه نداشتیم، ما نجس بودیم، ما دشمن بودیم، از ما می هراسیدند، آدم ندیده بودند. روشنفکرهایی را که درست کرده بودیم فرستادیم به کشورهاشان; بعد ما از آمستردام (این عین ترجمه جمله به جمله ژان پل سارتر است)، از برلن، از بلژیک و از پاریس فریاد می زدیم: «برادری انسانی»; بعد می دیدیم انعکاس صوت ما از اقصای آفریقا، از گوشه ای از خاور نزدیک، خاورمیانه، خاور دور و شمال آفریقا، از دهن همین روشنفکرها - عین سوراخ آب حوض - پس می آید. می گفتیم: «برادری انسانی»; یک مرتبه می دیدیم که «...ی انسانی» از آن طرف بر می گردد. ما می گفتیم: «مذهب بشریت به جای مذهب های مختلف»; اینها می گفتند: «...مختلف»; و این صدای ماست از دهان اینها. هروقت ساکت می شدیم، آن سوراخ های حوض هم ساکت بودند; هروقت حرف می زدیم، انعکاس وفادارانه و درست صوت خودمان را از حلقوم هایی که ساخته بودیم می شنیدیم، و بعد مطمئن شده بودیم که نه تنها این روشنفکران (درست به این جمله دقت کنید که، مایه ی همه ی بدبختی ها همین است) «هرگز کوچکترین حرفی برای زدن - جز آنچه ما در دهانشان بگذاریم - ندارند، بلکه حتی حق حرف زدن را از مردم خودشان هم گرفته اند».
.

.
📚 برگرفته از کتاب چه_باید_کرد ، بخش روشنفکر_و_مسئولیت_او_در_جامعه ، صص ۱۱۳ -

موافقين ۰ مخالفين ۰ ۹۷/۰۱/۰۷