ایثارگران ونک

( بازماندگان کاروان عشق (راه کاروان عشق از میان تاریخ می گذردو هرکس در هرزمان بدین صلا لبیک گویداز ملازمان کاروان کربلاست

ایثارگران ونک

( بازماندگان کاروان عشق (راه کاروان عشق از میان تاریخ می گذردو هرکس در هرزمان بدین صلا لبیک گویداز ملازمان کاروان کربلاست

اسلايدر

ساعت فلش مذهبي قرآن آنلاين

تقویم

فالطالع بينيفال روزانه
فالطالع بينيفال روزانه

حديث تصادفي

$
ایثارگران ونک

کربلا از زمان و مکان بیرون است و اگر تو می‌خواهی که به کربلا برسی باید از خود و بستگی‌هایش، از سنگینی‌ها و ماندن‌ها گذر کنی. حب حسبن علیه السلام، در دلی که خودپرست است، بیدار نمی‌شود.
سلام بر آنانی که بر خاک افتادند تا ما به خاک نیفتیم؛از نفس افتادندتاما از نفس نیفتیم؛ رفتند تا مابمانیم؛ شیرمردان ولایتمداری که ثابت کردند که اهل کوفه نبودندونیستند ونگذاشتند رهبرومقتدایشان در عین تنهائی ؛تنها بماند واکنون باز ماندگان آن قافله سراپا عشق با هزاران زخم گوش بفرمان ولی ومقتدایشان ؛ جان برکف آماده اند تا طومار نامردمان ونااهلان زمان را برهم بپیچند.اللهم عجل لولیک الفرج.
پيوندها

ابزار آپلود

آخرين نظرات
دوشنبه, ۱۱ تیر ۱۳۹۷، ۰۴:۳۸ ب.ظ

انتظار وریشه ها

انتظار

ریشه های انتظار2⃣

🔶استاد علی صفایی حائری:


ریشۀ دیگر انتظار در ساخت و بافت انسانِ‌ بیشتر طلب و ساخت و بافت جهانِ‌ چهار فصل و متحوّل نهفته است.
آدمى دلى دارد که با شهادت این عالم تأمین نمى‌شود، که دل آدمى بزرگتر از محدودۀ این زندگى است. و همین دل بزرگ، گرایش به غیب را دارد. و همین گرایش به غیب، انتظار را مى‌آورد، که در واقع ربط‌ ایمان و غیب و انتظار است. ایمان به غیب بر چهار عامل تکیه دارد که دو تاى آن معرفتى و شناختى است:
یکى شناخت قدر و اندازۀ وجودى انسان که به ارزش‌هاى جدید و هدف‌هاى جدید و به برنامه‌ریزى و تقدیر جدید و تدبیر و مدیریت جدید و تربیت و آموزش جدید و تشکّل و سازماندهى جدید مى‌انجامد.
دیگر، شناخت و یا احتمال دنیاهاى گسترده‌تر و احساس محدودیت و تنگنا در این دنیاى موجود. کسى که از وسعت دنیاها خبر مى‌شنود آرام نمى‌گیرد و هجرت مى‌نماید.
عامل سوم، کنجکاوى و احساس بى‌قرارى آدمى است که سر از پنجرۀ هستى بیرون مى‌آورد و بر دیوارها مى‌کوبد تا حصارها را بردارد.
عامل چهارم، انفجار نیروها ست. شبیه حالتى که اوایل بلوغ براى جوان روى مى‌دهد؛ که مشت بر دیوار مى‌کوبد و با هر چیزى درگیر مى‌شود و چه بسا که نمى‌داند چه اتفاق افتاده ولى رویش جدید و تپش جدیدى را زیر پوست و همراه هر ذره ذرۀ وجودش احساس مى‌کند.
این تلقى از انسان، او را به غیب، به روز دیگر ، به الله و به وحى و به حجّت گره مى‌زند و انتظار را تفسیر جدید و عمیقى مى‌کند، که حتى در متن رفاه و عدل و در متن سامان و فراغت، آدمى را بى‌قرار و منتظر مى‌سازد و در متن نظام نوین جهانى و با دستیابى هر فردى به سیستم‌هاى پیشرفته، باز او را به غربت، به دیوار و حتى به التهاب و دلهره گره مى‌زند؛ چون مى‌داند که از این همه رفاه و عیش و راحت باید جدا شود، که تحول نعمت‌ها و تحول حالت‌ها را مى‌شناسد و محوّل الحول و الاحوال ١ را مى‌بیند.
و همین معنا، اساس گرایش انسان مقتدر و دانشمند و مسلط‌ را به مذهب توضیح مى‌دهد؛ چون بر فرض حیرت زدایى علم و اشتغال قدرت و صنعت، آدمى با این امکانات زودتر به محدوده‌ها مى‌رسد و دیوارها را تجربه مى‌کند و احساس غربت و تنهایى، فریادش را بلند مى‌نماید.


📚 تو می آیی ، صفحه 16

موافقين ۰ مخالفين ۰ ۹۷/۰۴/۱۱